سلام... همونطور که خیلی هاتون در جریان بودین ،حالا چه مستقیم و چه غیر مستقیم، این چند روز درگیر درست کردن پل ماکارونی بودیم. با اینکه الان که فکرشو می کنم میبینم خیییییللللییی خوش گذشت اما دیگه حالم از غذای ایتالیایی به هم میخوره ... ماکارونی و اسپاگتی که جای خود دارن اما فکر کنم چون برای ناهار همش پیتزا داشتیم دیگه نتونم به اون هم لب بزنم...
دیدین بهتون میگفتم؟
یه روز خوب میاد ..... که ما پل نسازیم
و اما...
امروز بالاخره بچه ها پل هاشون رو تحویل استاد دادن تا آزمایش بشن ... به این ترتیب ترم دوم ما 88 ای ها و در نتیجه ی اون سال تحصیلی 88-89 رسماً به پایان می رسه... تابستون شروع شده دوستان... رسما هم شروع شده....
یک چهارم راه پیموده شده... یعنی 25 درصد ... یعنی...
خداییش یعنی چی؟ وقتی وارد دانشگاه شدم نمی دونستم این همه روز های خوب و بد جلوم باشه اما الان می تونم با قاطعیت بهتون بگم که بهترین و بد ترین روز های عمر حداقل من یک نفر تو این دانشگاه بودن ...
نمی خوام بدترین هاش دیگه هیچ وقت تکرار شن...
اما واقعا می خوام که بهتریناش هر روز اتفاق بیفتن...
به نظرم این چند وقت تعطیلات فرصت خوبیه که یه بار دیگه اتفاقاتی که توی این یه سال ( از کنکور تا الان ) افتاده رو بررسی کنیم و قدر با هم بودن ها رو بیشتر بدونیم بالاخره این 3 سال باقی مونده هم مثل برق و باد می گذره و فقط خاطراتش هستند که باقی می مونن و این بستگی به خود ما داره که این خاطرات خوب باشن یا بد... خداییش باور کردنش مشکله که توی 1 سال این همه اتفاق افتاده . نه؟
دلم براتون تنگ می شه... نگران نباشین توی تابستون برنامه زیاد داریم برای دور هم بودن که فکر می کنم خیلی زود اولیش رو بزاریم... فردا یه پست دیگه می ذارم و جزییاتش رو بهتون خواهم گفت...
امیدوارم همتون رو ببینم ....
جا داره یه بار دیگه از همتون به خاطر اینکه منو به عنوان یکی از نماینده هاتون و همینطور یکی از مدیران این وبلاگ انتخاب کردین و به این وسیله اجازه دادین قابلیت های من به خودم اثبات بشه و خودم رو بهتر بشناسم کمال تشکر رو داشته باشم... جبران میکنم...
شاد و سر بلند و معدنی باشید...
کیاوش پرور
تیر 89